تبليغاتX
من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم

شب آغاز هجرت تو
 
شب از خود گذشتنم بود
 
شب بی رحم رفتن تو
 
شب از پا نشستنم بود
شب بی تو ، شب بی من
 
شب دل مرده های تنها بود
 
شب رفتن ، شب مردن
 
شب دل کندن من از ما بود
 
واسه جشن دلتنگی ما
 
گل گریه ، سبد سبد بود
 
با طلوع عشق من و تو
 
هم زمین ، هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه دیدم
 
کوچ تو اوج ریاضتم بود
 
چه مؤمنانه از خود گذشتم
 
کوچ من از من ، نهایتم بود
 
به دادم برس ، به دادم برس
 
تو ای ناجی تبار من
 
به دادم برس ، به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من
 
سهم من جز شکستن من
 
تو هجوم شب زمین نیست
 
با پر و بال خاکی من
شوق پرواز آخرین نیست
 
بی تو باید دوباره برگشت
 
به شب بی پناهی
 
سنگر وحشت من از من
 
مرهم زخم پیر من کو ؟
 
واسه پیدا شدن تو اینه
 
جاده ی سبز گم شدن کو ؟
 
بی تو باید دوباره گم شد
 
تو غبار تباهی
 
با من نیاز خاک زمین بود
 
تو پل به فتح ستاره بستی
 
اگر شکستم ، از تو شکستم
 
اگر شکستی ، از خود شکستی
 
به دادم برس ، به دادم برس
 
تو ای ناجی تبار من
 
به دادم برس ، به دادم برس
 
تو ای قلب سوگوار من

+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 16:17 |

ای پرنده ی مهاجر
 ای پر از شهوت رفتن
 فاصله قد یه دنیاست
 بین دنیای تو با من
تو رفیق شاپرک ها
من تو فکر گله مونم
 تو پی عطر گل سرخ
 من به فکر بوی نونم
 دنیای تو بی نهایت
همه جاش مهمونی نور
 دنیای من یه کف دست
 روی سقف سرد یک گور
 من دارم تو نقاب شب جون می کنم
 تو داری از پریا قصه می گی
 من توی پیله ی وحشت می پوسم
 واسه م از پرنده ها قصه می گی
کوچه پسکوچه ی خاکی
در و دیوار شکسته
 آدمای روستایی
با پاهای پینه بسته
پیش تو ، یه عکس تازه ست
 واسه آلبوم قدیمی
یا شنیدن یه قصه ست
 توی یه ده صمیمی
 واسه من اما عذابه
 مثل حس کردن وحشت
 مثل درگیری خورشید
 با طلسم دیو ظلمت
من دارم تو نقب شب جون می کنم
 تو داری از پریا قصه می گی

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 17:22 |