باز
ای الهه ی ناز با دل من بساز
کین غم جان گداز برود ز برم
باز
می کنم دست یاری به سویت دراز
بیا تا غم خود را با راز و نیاز
ز خاطر ببرم
گر نکند تیر خشمت دلم را هدف
به خدا همچو مرغ پر شور و شرر
به سویت بپرم
آنکه او به غمت دل بندد چون من کیست؟
ناز تو بیش از این بهر کیست؟
تو الهه ی نازی در بزمم بنشین
من تو را وفادارم بیا که جز این نباشد هنرم
این همه بی وفایی ندارد ثمر
به خدا اگر از من نگیری خبر
نیابی اثرم
+ نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و چهارم آذر 1385 و ساعت
16:15 |
