تبليغاتX
من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم

بابا آب...

            بابا نان...

                             بابا

                                     اصلا نبود که برایم بیاورد

 

 

بغض می کنم کودکیم را

 

وقتی همکلاسی هایم با پدرانشان قدم می زنند

 

 

بابا آب

           بابا نان

                          ندارد

 

 

بابا فقط یک پلاک دارد

*********************************

تمام روز زیر سایه ات می نشینم

 

 

فرقی نمی کند خودت باشی

 

                                  یا

 

پلاکی که نامت را به کوچه دارد

 

                                                  علیرضا امیرخانی

+ نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت 20:52 |

-ما لحظاتی را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم اما

نمی دانستیم خوشبختی همان لحظاتی بود که گذشت

 

-هر گاه احساس کردی که گناه کسی آنقدر بزرگ است

که نمی توانی او را ببخشی ، بدان که اشکال از

کوچکی روح توست نه از بزرگی گناه او

+ نوشته شده توسط مریم در جمعه بیست و یکم مهر 1385 و ساعت 20:14 |

هنگامی که بالا می روی و تعالی می جویی

هنگامی که به خدا نزدیک می شوی

به همه چیز اشراف پیدا می کنی

معجزه این است :

وقتی تو به سوی خدا صعود می کنی ،

خدا نیز به سوی تو نزول می کند .

دیدار با خداوند،

همواره در جایی در میانه اتفاق می افتد

شوق دیدار هیچ گاه یک طرفه نبوده است

این گونه نیست که فقط تو به سوی او بروی،

بلکه او نیز به سوی تو می آید

با اشتیاقی بیش از اشتیاق تو برای وصال،

به محض آنکه تو به سوی او گام بر می داری

او به سوی تو می دود

در واقع یک حقیقت است که اتفاق می افتد

دلی که در سینه ی تو به اشتیاق او می تپد،

در واقع دل اوست که در سینه ی تو ،  به اشتیاق تو می تپد

اما تا به سوی او صعود نکنی،

او نیز به سوی تو نزول نمی کند .

این گونه نیست که فقط انسان در جستجوی خدا باشد

بلکه خدا نیز در جستجوی انسان است

اگر این اشتیاق یک طرفه بود:

زیبایی و لطفی در آن وجود نمی داشت

از یک طرف گرم می شد و از طرف دیگر سرد

اما خدا را شکر که اینگونه نیست،

بلکه از هر دو طرف،

عشقی داغ داغ وجود دارد 

+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت 21:30 |