تبليغاتX
من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم

این دفعه با یک سبک جدید به نام هایکو در خدمتتون هستم امیدوارم خوشتون بیاد و دیگه نگین دپرس شدیم!

 

دختران شالیزار

همه چیزشان گل آلود است

                        الا آوازهایشان

 

ماه سرد است

پل چوبی در زیر پاهایم

پرچانگی می کنند

 

بچه ها

     شوخی

          شوخی سنگ می زنند

قورباغه ها

     جدی

        جدی می میرند

 

امروز

گنجشکها بهار را زمزمه کردند

من کی سبز خواهم شد؟

 

 

لابلای برگهای مندرس را می کاوم

             ماه بر آمده

 

+ نوشته شده توسط مریم در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385 و ساعت 16:54 |
روزی اگر از چشمهایت رو بگردانم

از آفتاب و ماه بر می گردد ایمانم

آن وقت حتی آفتاب آیینه من نیست

در جزر و مد اشک می میرند چشمانم

من ماهی تنگ دهان کوچکت هستم

دور از نفسهای تو من زنده نمی مانم

یادم نیاور ، نه، نیاور روز مرگم را

اینقدر از پایان خوشبختی نترسانم

ساکت نمان و دستهایت را نگیر از من

من طالع نا خوانده برگ درختانم

پاییز با من نیست و سردم نخواهد شد

تا پشت خطهای کف دست تو پنهانم

حالا بخند و .... آرام در گهواره دستت بخوابانم

آرام در چشمان رویاییت غرقم کن

ابرم کن و دور سر دنیا بچرخانم

می خواهم چشمهای ابیت باشم

خورشید آبی سوز من باش و نبارانم

من خوابگرد خسته آغوش تو هستم

از خواب بیدارم نخواهی کرد، می دانم

محمد جواد آسمان 

+ نوشته شده توسط مریم در سه شنبه دهم مرداد 1385 و ساعت 13:32 |